مرا به اتاق تاریک برد و هر بلایی خواست سرم آورد/ انتقام از آن صحنه مرا شیطان کرد! + عکس - اخبار داغ


تاریخ : جمعه,۷ مهر ۱۳۹۶ تعداد بازدید :469

رکنا: »ابوالفضل را به بهانه دیدن کبوتر به خانه کشاندم. فکر می کردم اگر از خانه بیرون برود، مردی که مرا در کودکی آزار داده او را هم مورد آزار قرار می دهد. به همین خاطر پسر بچه را کشتم.« این بخشی از اعترافات عامل قتل پسر 11 ساله در جنوب تهران است.

مرا به اتاق تاریک برد و هر بلایی خواست سرم آورد / انتقام از آن صحنه مرا شیطان کرد! + عکس

علی پسر 24 سالهای است که 17 شهریور امسال پسر 11 ساله همسایه شان را به بهانه نشان دادن کبوترهایش در خیابان رباط کریم تهران به خانه کشاند. وی این کودک را با ضربه های مرگبار به قتل Murder رساند و جسد او را با انداختن به داخل چمدانی در 60 کیلومتری جاده قم ـ تهران رها کرد. متهم برای تحقیقات به دادسرا منتقل شد و در بازجویی ها به تشریح قتل پرداخت. پسر جوان که چهرهای آرام دارد، از انگیزهاش برای قتل گفت.

مقتول را میشناختی؟

پدرش حوالی خانهمان موتورسازی داشت. زمانی که به مغازه پدرش می آمد یا در پارک همان حوالی بازی می کرد، او را می دیدم. اما بدم می آمد او در آن جا بازی کند.

چرا؟

چـون او مـرا به یـاد گذشته تلخ خـودم در آن پـارک می انداخت. من همسن او بودم که آن کابوس تلخ سر زندگی و کودکی ام آمد و آینده ام را تباه کرد.

مگر چه اتفاقی برایت افتاده بود؟

من زمانی که 11 ساله بودم و برای بازی با دوستانم به همان پارک رفته بودم، یک مرد به بهانه نشان دادن کبوتر مرا از آن پارک به سمت خانه اش برد. در خانه را بست و مرا داخل اتاق تاریکی انداخت و مورد آزار و اذیت قرار داد. بعد هم تهدیدم کرد از این ماجرا برای کسی حرف نزنم. همین باعث شد در این سال ها همیشه کابوس ببینم و بترسم.

چرا از این ماجرا به خانواده ات حرفی نزدی؟

خانواده سنتی دارم، اگر به آنها ماجرا را می گفتم حتما آنها به جای گوش دادن به حرف هایم، مرا تنبیه می کردند و معلوم نبود چه اتفاق دیگری سرم می آمد.

آن مرد را دوباره دیدی؟

نه دیگر ندیدم.

چرا وقتی بزرگتر شدی از آن مرد شکایت نکردی؟

من نام و نشانی از آن مرد نداشتم. اگر شکایت می کردم بعد از این همه سال معلوم نبود کسی حرف هایم را جدی بگیرد یا نه.

قصد داشتی از آن مرد انتقام بگیری؟

همه وجودم پر از نفرت و انتقام از آن مرد بود. حتی گاهی خواب می دیدم او را کشته و از او انتقام گرفته ام. اما در واقعیت آن مرد وجود نداشت تا از وی انتقام بگیرم.

مقتول را چطور با خود بردی؟

بـه بهانه ایـنکـه کبوترهایم را ببیند بـا مـن هـمـراه شد. حتی کبوترها را به او نشان دادم.

پس چرا نگذاشتی او به خانه اش بازگردد؟

آن روز کابوس سال های دور زندگی سراغم آمد. احساس می کردم اگر او از این خانه بیرون برود، آن مرد که به من آسیب زده بود بیرون در منتظرش است تا به او آسیب برساند. از ترس اینکه او مورد آزار و اذیت کسی قرار نگیرد، با ضربه های چاقو او را کشتم و جسدش را در جاده رها کردم.

عذاب وجدان داشتی؟

از همان لحظه ای که پسر کوچولو را کشتم، عذاب وجدانم شروع شد. صدای گریه و التماس هایش هنوز در گوشم است.

چرا تسلیم نشدی؟

خیلی ترسیده بودم و نمیدانستم چه کنم. حتی تصمیم گرفتم خودم را بکشم، اما جرئت این کار را هم نداشتم. ای کاش من هم مرده بودم تا این همه عذاب نمیکشیدم. در آن چند روز که از جنایت  گذشته بود از خواب و خوراک افتاده بودم. همه به رفتارم مشکوک شده بودند که چرا از خانه بیرون نمیروم و فقط کنج خانه مینشینم. هر شب کابوس جنایت را می دیدم.

خانواده ات از ماجرا خبر داشتند؟ 

بله. بـرادرم می دانست. جسد را با او بـردم. دلم برای مادرم تنگ شده است. من زندگی خودم و آنها را خراب کردم.

چه مجازاتی در انتظارت است؟

حتما مرا اعدام  می کنند. من اشتباه کردم و جان پسری بیگناه را گرفتم.


منبع: رکنا

برچسب ها :





این مقاله را دوست داشتید؟ آنرا به اشتراک بگذارید



دیدگاه خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز با * علامت گذاری شده اند.






star TOP 10

  • مقالات
  • بیمارستان
  • دکتر
  • دارو


مطالب این سایت تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی داشته و توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست.
هشدار! تجويز و تعيين دوز دارو به عهده پزشک مي باشد و پورتال پادرا هيچگونه مسئوليتي در خصوص مصرف خود سرانه دارو ندارد